فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
129
كليات ( فارسى )
زين آب پديد شد حبابى * شد هجده هزار عالمش نام آغاز جهان ببين چه چيزست ؟ * بنگر كه چه باشدش سرانجام ؟ هر چيز از آنچه گشت پيدا * آن چيز بود بكام و ناكام 1185 آن را كه ز مى سرشت طينت * بىمى نفسى نگيرد آرام و آنكس كه هنوز در خمارست * هم مست شود ولى بايام خرم دل آنكه از لب يار * جام مى ناب مىكند وام اى بىخبر از شراب مستى * ننهاده ز خويشتن برون گام در صومعه چند ديگ سودا * پختيم ؟ و هنوز كار ما خام 1190 در ميكده نيز روزكى چند * بنشين تو ز وقت روز تا شام مى نوش بكام دوست باده * پس هم به دو چشم آن دلارام مى بين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهاننماى باقى پيش از عدم و وجود عالم * وز كاف « كن » و كتاب مبرم از عشق ظهور عشق درخواست * اظهار حروف اسم اعظم برداشت بجاى خامه انگشت * زد در دهن و نوشت در دم 1195 بر كف بنوشت نام و چه نام ؟ * نامى كه طلسم اوست آدم در همزهء او وجود مدرج * در نقطهء او حروف مدغم بنوشت و بخواند و باز پوشيد * از ديدهء هر كه نيست محرم اى طالب اسم اعظم ، اين نام * خواهى كه ترا شود مسلم ؟ مفتاح جهانگشا بدست آر * بگشا در اين طلسم محكم 1200 بينى كه همه به تو مضافست * معنى صريح و اسم مبهم چون بند طلسم واگشودى * بينى كه تويى خود اسم اعظم اسمى كه حقيقت مسماست * گر دانستى « اصبت فالزم » ورنه ، كم نام و ننگ خود گير * مىزن در ميكده دمادم